ای برادر بگو چکارکنمناله از بی کسی خود نزنی
می شود تاکه زنده ام اینقدر
حرف دل واپسی نزنی
..
من نمردم که ایستاده ای و
مثل ابر بهاری می باری
همه رفتند با اجازه ی تو
تو نگفتی که خواهری داری
..
بعد پنجاه سال خواهر تو
آمده حرف آبرو بزند
به امید اجازه دادن تو
آمده زینبت که رو بزند
..
بچه ها بین خیمه منتظرند
و به دست خودم کفن شده اند
خون شیر است در رگ آن ها
هر دوتا هدیه های من شده اند
..
نا امیدم نکن مداح اهل بیت هادی صالح زاده ...
ما را در سایت مداح اهل بیت هادی صالح زاده دنبال میکنید
برچسب: اشعار,طفلان,
نویسنده:
بازدید: 17
تاريخ: جمعه
7 مهر
1396 ساعت: 21:46